انتخاب روش درمانی مناسب

 ميتوان ، برونر (Bruner )  را بنيانگذار رواندرماني دانست ، وي بيماران خود را تشويق مي كرد آزادانه مشكلات خود را بيان كنند  .

فرويد (Freud  )تعارضات دوران كودكي را علت بيماري فرد  و علايم و عوارض بيماري را سمبوليك ميدانست .

پاولوف ( Pavlov  ) به قوانيني كه  حاكم بر روابط پاسخ ها و محركهاي محيطي بود دست يافت .


ثورنداك ( Thorndike  ) به تحقيق در مورد يادگيري و شرطي شدن پرداختند و قوانين يادگيري و شرطي عاملي را بيان كردند و ...

واتسون ( Watson  ) يادگيري رفتار غير عادي را توضيح دادند .     سلامت و مهر 

اسكينر ( Skinner  ) هم مثل واتسون .....

اخيرا روانشناسان به تجربه مستقيم فرد تاكيد نمودند .

راجرز ( Rogers  ) به مفهوم خود توجه نمود .

مزلو ( Maslow  ) نيازهاي انساني را مورد تاكيد قرار داد . 

فرانكل (Frankel  ) معناي زندگي را مطرح كرد و اشكال انسان را نداشتن معنايي در زندگي دانست .

مشاوره بعنوان يك رشته با كار جسي ديويس ( Dewey  ) در 1898 آغاز گرديد ( ديويس معلم بود و مشاوره را در دروس انشاء و انگليسي شروع كرد ) .

پارسونز ( Parsons  ) را پدر مشاوره حرفه اي ناميده اند او كار خود را بعنوان مددكار اجتماعي شروع كرد و مركزي را براي هدايت حرفه اي جوانان داير نمود .

سلامت و مهر

انتخاب روش رواندرماني :

يك مقدار از مشكلات افراد در اثر عدم آگاهي از خود و استعدادهاي بالقوه خويش است و آن نظريه اي كه رابطه  مشاوره اي را غني تر سازد و  به فرد كمك كند تا خود را بيشتر بشناسد و از خود آگاه شود مفيد خواهد بود پس بايد روش مراجع – محوري (  Client - Centered  ) كارل راجرز (Carl Rogers ) و گشتالت درماني ( Gestalt Therapy ) فردريك پرلز ( Frederick Pearls ) را انتخاب كرد .

 از طرفي سرچشمه برخي از مشكلات افكار نادرست و غير منطقي و يا نداشتن روش انتخاب راه حل براي مشكلات است اين مشكلات ناشي از فرآيند نادرست يا نارساي شناختي و الگو هاي غلط روابط متقابل اجتماعي است در اين باره ميتوان از نظريه هاي شناختي از قبيل رواندرماني منطقي – عاطفي ( Rational - Emotive Therapy (R E T )  ) آلبرت اليس ( Albert Ellis )  و روش تحليل رفتار متقابلTransactional Analysis (T A )   اريك برن و روش حل مسئله (  Problem Solving Therapy  ) دالارد و ميلر  ( Dullard  Miller ) استفاده كرد .

و بالاخره برخي از اشكالات رفتاري در اثر كج آموزيها يا بدآموزيها ست  و یا  فرد مهارتهاي لازم را كسب نكرده است و در برخورد با چنين مشكلاتي بايد از شيوه تغيير رفتار ( Change Behavior) واتسون ، پاولف ، ثورنداك استفاده نمود .

پس :

مرحله آگاهي و استفاده از نظريه مراجع محوري و گشتالت درماني

مرحله شناختي و استفاده از منطقي عاطفي و تحليل متقابل رفتار برن و روش حل مسئله

مرحله تغيير رفتار و استفاده از نظريه تغيير رفتار واتسون ، ثورنداك ، پاولوف .

                                         

                                          دکتر پاكزاديان

                                      روانشناس باليني

سلامت و مهر

دیدگاه خود را بیان کنید